می‌خواستند «تربیت‌مدرس» را منحل کنند، نگذاشتم

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، نجفقلی حبیبی پژوهشگر فلسفه اسلامی، عضو هیأت امنای سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران و سیاستمدار اصلاح‌طلب است. حبیبی در اوان انقلاب نمایده مجلس شورای اسلامی و عضو شورای بازنگری قانون اساسی بود. خبرگزاری ایرنا در بخش تاریخ شفاهی خود به‌تازگی گفت‌وگوی مفصلی با او انجام داده، گزیده‌های بخش نخست سخنان او را در پی می‌خوانید:

***

[بعد از انقلاب] حدود پنج، شش ماه رئیس دانش‌سرای تربیت معلم شهرری بودم. بعد به دانشکده الهیات رفتم و عضو هیات‌علمی آن شدم. مرحوم استاد محمد مفتح مسئول دانشکده الهیات تلاش کرد مرا به عضویت هیات‌علمی این دانشکده درآورد. یعنی شخصا به کارگزینی دانشگاه آمد و گفت کار حبیبی را انجام دهید. ایشان علاقه داشت که من به این دانشکده بیایم. خاطرم هست کارگزینی معطل و تعلل می‌کرد ولی ایشان شخصا وارد ماجرا شد و مرا از آموزش و پرورش به دانشکده الهیات دانشگاه تهران منتقل کرد.

اسم دانشگاه «محبوبه متحدین» را به «الزهرا» تغییر دادیم

[…] جزئیات آن خاطرم نیست. ولی بعد از رفراندوم جمهوری اسلامی من وارد دانشکده الهیات دانشگاه تهران شدم. سپس مسئولیت دانشگاه الزهرا که اسم آن «محبوبه متحدین» بود به من واگذار شد. اسم آن را به نام دانشگاه الزهرا تغییر دادیم.

تاسیس دانشگاه تربیت‌مدرس

من رئیس دانشکده حقوق دانشگاه تهران بودم. دانشگاه تهران موسسه‌ای به نام حقوق طبیعی داشت که محل آن همان محل کنونی دانشگاه تربیت‌مدرس است. چون رئیس دانشکده حقوق بودم مسئولیت موسسه حقوق تطبیقی هم با من بود.

چند ماه قبل از تاسیس دانشگاه، مدرسه‌ای به نام مدرسه تربیت‌مدرس توسط وزارت علوم تاسیس شده بود. این موسسه یک مرکز دانشگاهی بود که به سبک مدرسه فیضیه فعالیت می‌کرد و شورای عالی انقلاب فرهنگی نام آن را مدرسه تربیت مدرس گذاشته بود. حدود ۷۰-۶۰ دانشجو هم پذیرفته بودند و گفته بودند الان این افراد نمی‌توانند کنکور بدهند چون درگیر مسائل انقلاب بوده‌اند و از فضای تعلیم و تربیت دور شده‌اند و بعضا درس‌ها را فراموش کرده‌اند. لذا ما یک سری کلاس‌های آموزشی موقت برای‌شان برگزار می‌کنیم تا امتحان ورودی بدهند. کسانی که قبول شدند دانشجوی مدرسه تربیت مدرس تلقی می‌شوند و برای مقطع کارشناسی ارشد درس می‌خوانند.

هفت هشت ماه هم این کار را انجام دادند. اما مسئولین این مدرسه نزد وزیر علوم وقت که آقای محمدعلی نجفی بود رفتند و گفتند که این موسسه با این وضعیت شکل درستی به خود نمی‌گیرد لذا شما این دانشجویان را بورسیه خارج از کشور کنید.

من آن زمان با حکم وزیر علوم، رئیس دانشگاه الزهرا بودم. آقای نجفی به من پیغام داد که «می‌خواهم شما را ببینم.» من خدمت ایشان رفتم. آقای نجفی گفت: «این مدرسه تاسیس شده اما شکل نگرفته است. حدود ۱۰۰ جوان را گزینش کرده‌اند که این‌جا درس بخوانند ولی کاری انجام نشده است. آقایانی هم که متولی امر بودند می‌گویند این‌جا باید منحل شود،‌ منتهی خودشان نمی‌خواهند چنین کاری را بکنند. لذا پیشنهاد کرده‌اند که شما مسئولیت این مدرسه را قبول کنید و پیشنهاد انحلال آن را شما بدهید. ما هم دانشجویانش را بورسیه می‌کنیم که به خارج بروند و درس خود را تکمیل کنند.»

من به آقای نجفی گفتم: «برای من حکم نزنید.» گفت: «چرا؟» گفتم: «من چنین کاری نمی‌کنم، من همین مدرسه را حفظ می‌کنم.» گفت: «تو هنوز داغی!، این‌ها همه استاد بودند و معتقد بودند نمی‌شود. تو هم سخت‌گیری نکن و بپذیر. بعد درخواست انحلال آن را بده و ما هم قبول می‌کنیم.»

پاسخ دادم: «من یا مسئولیت این مدرسه را نمی‌پذیرم یا می‌پذیرم و آن را منحل نمی‌کنم.» ایشان با خنده گفت: «تو هنوز نمی‌دانی چه خبر است ولی بعد از مدتی خودت می‌آیی و می‌گویی این‌جا را منحل کن.» گفتم: «من آدمی نیستم که این‌جا را منحل کنم.»

البته خودم هم نمی‌دانم که چرا جرقه این فکر در ذهن من زده شد اما روبه‌روی آقای نجفی ایستادم و گفتم: «من منحل نمی‌کنم.» ایشان هم با خنده گفت: «شما مسئولیت آن را قبول کن، بعدا با هم صحبت می‌کنیم.» من هم مسئولیت آن را پذیرفتم. بعد ۶۰، ۷۰ دانشجویی را که پذیرش کرده بودند جمع کردم و گفتم: «من آمده‌ام این‌جا را راه‌اندازی کنم.» آن‌ها گفتند: «ما هم مخالف انحلال این مدرسه هستیم.»

از این رو سریع یک آگهی مطبوعاتی نوشتیم و آمادگی خودمان را برای پذیرش دانشجو در حدود ۱۰۰ رشته اعلام کردیم. آگهی را هم در روزنامه کیهان چاپ کردیم. رشته‌هایش را هم مشخص کردیم:‌ علوم پایه، علوم مهندسی، علوم انسانی و…

این آگهی که چاپ شد آقایان عصبانی شدند. یکی از آن‌ها مرحوم دکتر احمد احمدی بود که قبل از من متولی امور آن‌جا بود. ایشان خیلی عصبانی شد و به من گفت: «این چه کاری بود که شما کردی؟!» آقای نجفی وزیر هم عصبانی شد.

پاسخ دادم: «ما آگهی کرده‌ایم و الان هم باید دانشجو پذیرفته شود.» اتفاق بی‌نظیر و عجیب و غریبی بود. دانشجوها را پذیرش کردیم و دانشگاه شکل گرفت. ۶ ماه بعد هم دوباره آگهی دادیم و تعداد دیگری دانشجو پذیرش کردیم.

کم‌کم رشته‌ها جا افتاد و در همین مکانی که الان دانشگاه تربیت‌مدرس است، کلاس‌ها تشکیل شد و به‌مرور دانشگاه تربیت‌مدرس شکل گرفت. زمین دانشگاه تربیت‌مدرس هم متعلق به دانشگاه تهران بود که مهندس میرحسین موسوی نخست‌وزیر وقت دستور داد سند آن از مالکیت دانشگاه تهران خارج و به نام دانشگاه تربیت مدرس زده شود.

هرچند ماه یک بار پذیرش دانشجو انجام دادیم تا این‌که تعداد دانشجویان‌مان به حدود ۸۰۰ دانشجو رسید و دیگر کسی نمی‌توانست آن را منحل کند. آن زمان آقای خامنه‌ای رئیس‌جمهور و طبق قانون رئیس هیات امنای مدرسه تربیت‌مدرس بودند. وزیر علوم، آقای مهندس موسوی نخست‌وزیر، مرحوم دکتر حسن حبیبی و یک هیات علمی قوی از طرف شورای عالی انقلاب فرهنگی هیات امنا و هیات مدیره این دانشگاه بودند. آن‌ها سیاستگذاری می‌کردند.

من چهارسال ریاست این مجموعه را به عهده داشتم. اولین جشن فارغ التحصیلی را هم خودم برگزار کردم.

نگذاشتم تربیت‌مدرس را منحل کنند

یک بار بعد از سه سال که من آن‌جا بودم زمزمه انحلال این دانشگاه بلند شد. نمی‌دانم این حرکت از کجا سرچشمه گرفت. یعنی یادم نیست. لذا یکی از دوستان را واسطه کردم که هر طور شده باید خدمت امام خمینی(ره) برسم و مسئله را با ایشان مطرح کنم. دوستان وقتی را مشخص کردند و من خدمت حضرت امام رسیدم. یک دانشجو و یک استاد دانشگاه هم همراه من آمدند. گفتم آقایان در انتهای اتاق بنشینند. خودم نزدیک حضرت امام نشستم. اما هیبت امام مرا گرفت چون تا آن موقع تنها خدمت ایشان نرسیده بودم. سر خودم را پایین انداختم و تندتند گزارش دادم و گفتم در تربیت‌مدرس چه اتفاقاتی افتاده است. گفتم نمی‌دانم این‌جا چه کار کنم. رادیو آمریکا به ما فحش می‌دهد،‌ رادیو انگلیس به ما فحش می‌دهد، در داخل هم به ما فحش می‌دهند. گفتم در حال حاضر ما این تعداد دانشجو و رشته تحصیلی را داریم و استاد برای دانشگاه‌های مختلف تربیت می‌کنیم. ولی نمی‌دانم چرا همه در داخل و خارج به ما فحش می‌دهند.

امام به حرف‌های من گوش دادند و سپس سرشان را بلند کردند و گفتند: «نامه نوشته‌اید؟» گفتم: «نه.» گفتند: «برو آن اتاق بنشین و این مطالبی را که گفتی کتبا بنویس تا من زیر آن دستور دهم.»

من هم همین کار را کردم و به دفتر امام تحویل دادم. نمی‌دانم امام چه دستوری دادند، فقط متوجه شدم که دیگر از آن به بعد تربیت‌مدرس از آسیب‌پذیری درآمد و کسی دنبال انحلال آن نبود.

اگر مصاحبه‌های آن زمان را پیدا کنید در آن‌ها گفته شده که یکی از مباحث جدی آن موقع این بود که جمهوری اسلامی تربیت‌مدرس را راه‌اندازی کرده است تا اساتید دانشگاه را تسویه کند و بیرون بریزد. من گفتم چنین چیزی نیست. مملکت بزرگ و انقلاب شده است و این انقلاب دوست دارد تحرک علمی بیشتری در کشور باشد و دانشگاه‌هایش فعال شوند و این تعداد اساتید برای این کار کافی نیستند. شما اساتید دانشگاه می‌آیید و دانشجوهای تربیت‎‌مدرس را آموزش می‌دهید و دانشگاه‌های کشور به این اساتید و به شما احتیاج دارند. کسی هم قصد ندارد شما را از دانشگاه و کشور اخراج کند.

آن موقع جو سنگینی درست کرده بودند که مسئولین دانشگاه تربیت‌مدرس قصد اخراج اساتید دانشگاه‌ها را دارند. نمی‌دانم چه کسانی این جو را راه انداخته بودند، جوی که از پایه و اساس دروغ محض بود. چون ما استاد نداشتیم و قصد داشتیم دانشگاه‌ها را در سطح کشور توسعه دهیم. آن موقع بسیاری از نقاط کشور دانشگاه نداشت. همین بچه‌ها رفتند و در جنوب و غرب و شرق کشور دانشگاه تاسیس کردند. در اولین جشن فارغ‌التحصیلی تربیت‌مدرس، انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه ها تاسیس شد تا انجمنی باشد که کسانی که فارغ التحصیل می‌شوند و به نقاط مختلف کشور می‌روند بتوانند با آن مرتبط باشند. این انجمن هنوز هم هست و بسیار هم گسترده شده است.

به این ترتیب دانشگاه تربیت‌مدرس شکل گرفت و علیرغم تمام مخالفت‌هایی که بود دانشگاه خوبی هم شد. هیات‌امنای دانشگاه هم همان‌طور که گفتم افراد شاخصی بودند از رهبر معظم انقلاب گرفته که آن زمان رئیس‌جمهور بودند تا آقای مهندس موسوی که نخست‌وزیر و نایب‌رئیس هیات‌امنا بود. دکتر حسن حبیبی هم که وزیر وقت دادگستری بود. افرادی مثل دکتر علی‌اکبر صالحی هم که در دانشگاه شریف استاد بودند عضو هیات‌امنای این دانشگاه بودند.

اساتید و دانشجویان زیادی این‌جا تربیت شدند. اولین گروه‌هایی که از این دانشگاه فارغ‌التحصیل شدند دانشگاه‌هایی را در نقاط محروم کشور تاسیس کردند. بعضی از این دانشگاه‌ها را خودم رفتم و دیدم و بعضی‌شان را هم فرصت نکردم. این دانشگاه اکنون یکی از دانشگاه‌های خوب کشور است.

۲۵۹

کد مطلب 2166703

منبع لینک:
می‌خواستند «تربیت‌مدرس» را منحل کنند، نگذاشتم

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *